أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
313
تجارب الأمم ( فارسى )
بودند . آنان را در هر ده ، يا جنگل ، يا كنار رودى كه بيافتند ، بكشتند و بازگشتند و به هنگام نماز پيشين [ ظهر ] فراهم شدند . به يك ديگر شادباش مىگفتند . سعد كسانى را كه زنده مانده بودند ، ستود و به نيكى ياد كرد . زهره آن چه از جامه و ساز و برگ كه بر تن جالنوس بود از تن او به در آورد . بهاى آن به هفتاد و چند هزار رسيد . چون به نزد سعد بازگشت ، سعد همه را از وى بستانيد كه : - « چرا بى آن كه دستورى دهم ، او را لخت كردهاى ؟ » عمر كه از كار آگاه شده بود به سعد نوشت : - « آيا با زهره چنين مىكنى كه در جنگ آن همه سختى كشيده است ؟ هنوز جنگ به پايان نرسيده است . تو نيروى او را مىشكنى و دلش را چركين مىسازى ! » آن چه از تن جالنوس به در آورده ، هم از آن او كن و هنگام بخشش ، او را از ديگران به پانصد بيشتر ده . گويند : كسانى كه در روز قادسيه نمايانتر جنگيده بودند بهرهشان از ديگران به پانصد بيشتر بوده است . رزمندگان روزهاى ديگر از رزمآوران روز قادسيه بيشتر گرفتند . براى آنان سه هزار بريده بودند . اين بود كه به عمر گفتند : - « خوب بود كه قادسيان را نيز دهش ديگران مىدادى ، يا آنان را كه از خانهشان دور جنگيدهاند بر آنان كه در نزديك خانهشان نبرد كردهاند . برتر مىداشتى . » عمر گفت : - « چگونه آنان را بر اينان كه خار چشم دشمناند ، برترى دهم ؟ مگر مهاجران با انصار كه در نزديك خانههاى خود جنگيدند ، چنين نكردهاند ؟ » [ 214 ] مردى از عبسيان گويد : پارسيان پس از شكست ، بر سرشان آن آمد كه پيش از ايشان بر سر كسى نيامده بود . يك مسلمان ، يك سوار پارسى را كه ساز و برگ داشت پيش مىخواند . پارسى مىآمد و در برابر تازى مىايستاد و تازى گردنش را مىزد و ساز و برگاش را مىگرفت . گاه هم با سلاح خود وى ، او را مىكشت . گاه يك پارسى را مىگفت تا پارسى ديگرى را بكشد . يا گروهى از پارسيان را مىگفت كه گروه ديگرى از پارسيان را بكشند و مىكشتند . از كسانى كه گريختند هرمزان و كارن و اهود بودند . از كسانى كه دل به مرگ دادند شهريار پور كنارا ، و پسر هيربد ، و فرّخان ، و خسرو شنوم بودند .